گنجور

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۰

 

رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع
گل کرد در حضور تو، سوز نهان شمع
پروانه را به خلوت آغوش می کشد
نازم به گرمی دل نامهربان شمع
کی روشناس مجلس روحانیون شود
تا جسم تیره را، نگدازد روان شمع؟
عاشق ز بیم قتل، هراسان نمی شود
هرگز کسی نکرد به تیغ امتحان شمع
دارد نگاه حسرتی از چشم خونفشان
حاجت به عرض شوق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی