گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹

 

آخرزفقر بر سر دنیا‌ زدیم پا

خلقی‌ به جاه تکیه زد وما زدیم پا

فرقی نداشت عز‌ت وخو‌اری‌درین بساط

بیدارشد غنا به طمع تا زدیم پا

از اصل‌، دور ماند جهانی به ذوق فرع

ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا

عمری‌ست‌ طعمه‌خوار هجوم ندامتیم

یارب چرا چوموج به دریا زدیم پا

زین مشت پرکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی