گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲

 

رنگت به چشم لاله بساط نظاره سوخت

خویت به‌کام سنگ زبان شراره سوخت

خالت ز پرده‌، دود خطی‌کرد آشکار

شوخی‌ سپند سوخته ‌را هم دوباره سوخت

یا رب چه سحر کرد تغافل که یار را

در لب‌شکست‌خنده به‌ابرو اشاره سوخت

دریای حسن را خط اوگرد حیرت است

یا موج پیچ و تاب نفس بر کناره سوخت

پیداست از نفس زدن وحشت شرار

کز آه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی