گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۵

 

ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسانبویی ز کوی صدق به اهل صفا رسان
بیگانه را خبر مده از حال این سخنزان آشنا بیار و بدین آشنا رسان
جای حدیث او دل آشفتهٔ منستبشنو حدیثش و چو شنیدی به جا رسان
پوشیده نیست تندی و گفتار تلخ اورو هرچه بشنوی تو مپوشان و وارسان
یا روی او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۳۷

 

گفتی که نالهٔ تو به یار تو می‌رسدآنجا که ناله می‌رسد آنجا مرارسان
ما چون نمی‌رسیم بدان آرزوی دلیارب تو آرزوی دل ما به ما رسان


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۷۶

 

ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
در چشم من ز خاک درش توتیا رسان
گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من
خدمت بر و سلام بگوی و دعا رسان
یک تار بهر پرسش من زان قبا بکش
تشریف پادشاه به پشت گدا رسان
آن دل که برده ای ز من ار نیستت قبول
بازآر و هم به سینه این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی