گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۱

 

شوخی‌، بهار طبع چمن‌زاد می‌شود

چندان که سرو قد کشد آزاد می‌شود

وضع جهان صفیر گرفتاری هم است

مرغ به دام ساخته صیاد می‌شود

گردی‌ست جسته ما و من از پردهٔ عدم

آخر خموشی این همه فریاد می‌شود

تا چند دل ز هم نگدازد فسون عشق

سندان هم آب از دم حداد می‌شود

فیض صفا ز صحبت پاکان طلب‌کنید

آهن ز سیم بیضهٔ فولاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی