گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۰

 

جز خموشی هرکه دل بر ناله و فریاد داشت

شمع خود را همچو نی در رهگذار باد داشت

ای خوش آن عهدی‌که در محراب چشم انتظار

اشک ما هم‌گردشی چون سبحهٔ زهاد داشت

صید ما را حلقهٔ دام بلا شد عافیت

گوشهٔ چشمی‌که با دل الفت صیاد داشت

خواب اگروحشت گرفت از دیدهٔ من دور نیست

خانهٔ چشمم چوگوهر آب در بنیاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۰۱

 

دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت
گویا همان شکایت عاشق به یاد داشت
چشم سفید گشته، مرا صبح وصل شد
از بس وفا به وعده او اعتماد داشت


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی