گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۰

 

ای گرد گرد گنبد طارونییکبارگی بدین عجبی چونی؟
گردان منم به حال و نه گردونمگردان نه‌ای به حال و تو گردونی
گر راه نیست سوی تو پیری رامر پیری مرا ز چه قانونی؟
زیرا که روزگار دهد پیریوز زیر روزگار تو بیرونی
اکنونیان روان و تو برجائیزیرا که نیست جسم تو اکنونی
درویش توست خلق به عمر ایراکاز عمر بی‌کناره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو