گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در مدح مقرب‌الخاقان معتمدالدوله منوچهرخان گوید

 

خیز ای غلام زین‌کن یکران را

آن‌گرم سیر صاعقه جولان را

آن توسنی‌که بسپرد ازگرمی

یکسان چو برق‌کوه و بیابان را

آن‌گرم جنبشی‌که به توفاند

از باد حمله تودهٔ ثهلان را

خارا به نعل خاره شکن‌کوبد

زانسان‌که پتک‌کوبد سندان را

چون زین نهی به‌کوههٔ او بینی

بر پشت باد تخت سلیمان را

زندان شدست بر من و تو شیراز

بدرودکرد باید زندان را

گیرم‌که ملک فارس‌گلستانست

ایدون خزان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی