گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۴

 

بازآکه بی‌جمالت توفان شکسته بر دل

تو بار بسته بر ناز ما دست بسته بر دل

سرو تو در چه‌ گلشن دارد خرام عشرت

چون داغ نقش پایت صد جا نشسته بر دل

از آه بی‌ا‌ثر هم ممنون التفاتیم

کز یأس آمد آخر این تیر جسته بر دل

نتوان به جهد بردن غلتانی از گهرها

آوارگی عنانی دیگر گسسته بر دل

شبنم به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی