گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۲

 

آفاق جا ندارد همت کجا نشیند

سنگ از نگین براید تا نام ما نشیند

جایی‌که خاک باشذ پشت وبلنذ هستی

تا چند سایه بالد یا نقش پا نشیند

تاب و تب نفسها از یکدگر جدا نیست

در خانه‌ای ‌که ماییم راحت چرا نشیند

همصحبتان این بزم از دیده رفتگانند

عبرت خوشست از اینها رو بر قفا نشیند

فرصت نمی‌پسندد جا گرم‌ کردن از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی