گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

 

زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یاربدشمن که نمی‌خواهد، هم‌خوار کنش، یارب
اندر دل سخت او کین پر شد و مهر اندکآن مهر که اندک شد، بسیار کنش، یارب
سر گشته و غم‌خوارم، آن کین غم ازو دارمهمچون من سرگشته، بی‌یار کنش، یارب
کردست رقیبان را خار گل روی خودنازک شکفید آن گل، بی‌خار کنش، یارب
گر زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی