گنجور

اشعار مشابه

 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹

 

سرمایهٔ عذر طلبم از همه بیش است

در قافلهٔ اشک همین آبله پیش است

جهدی ‌که ز فکر حسد خلق برآیی

خاری ‌که به پایی نخلد مرهم ریش است

تا مرگ فسردن نکشد طینت مردان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » ِغزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸

 

هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش است

اول نمک سینه ی ما باش که ریش است

معشوق در آغوش و مرا آیینه در کف

از بس که دلم شیفته ی زشتی خویش است

زندان بود آمیزش آن کز ره عادت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی