گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «ری» - صفحهٔ ۲

 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۸

 

زان چشم چو نرگس که به من در نگری

چون نرگس تیر ماه خوابم ببری

نرگس چشمی چو نرگس ای رشک پری

هر چند شکفته‌تر شوی شوخ‌تری


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۹

 

گیرم که غم هجر وصالم نخوری

نه نیز به چشم رحم در من نگری

این مایه توانی که بر دشمن و دوست

آبم نبری و پوستینم ندری


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۲

 

باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری

دل بر تو نهادن ای بت از بی‌خبری

زیرا که چو صبح صادق ای رشک پری

هم پرده دریده‌ای و هم پرده دری


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۳

 

راهی که به اندیشهٔ دل می‌سپری

خواهی که به هر دو عالم اندر نگری

در سرت همیشه سیرت گردون دار

کانجا که همی ترسی ازو می‌گذری


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶

 

دل سیر نگرددت ز بیدادگری

چشم آب نگرددت، چو در من نگری

این طرفه که: دوست تر ز جانت دارم

با آن که ز صد هزار دشمن بتری


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶۱

 

روزی که چو باد پیش من برگذری

دردسر و رنج دل و خون جگری

وآن شب که چو مه به روی من در نگری

نور جگر و قوت دل و تاج سری


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲

 

با یار به بوستان شدم رهگذری

کردم نظری سوی گل از بی‌صبری

آمد بر من نگار و در گوشم گفت:

رخسار من اینجا و تو در گل نگری؟


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳

 

نی کرده شبی بر سر کویت گذری

نی بوی خوشت به من رسیده سحری

نی یافته از تو اثری، یا خبری

عمرم بگذشت بی‌تو، آخر نظری


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۴۸

 

ای خالق ذوالجلال هر جانوری

وی رهرو رهنمای هر بی خبری

بستم کمر امید بر درگه تو

بگشای دری که من ندارم هنری


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۴۹

 

دستی نه که از نخل تو چینم ثمری

پایی نه که در کوی تو یابم گذری

چشمی نه که بر خویش بگریم قدری

رویی نه که بر خاک بمالم سحری


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰

 

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری

یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۳

 

هر شب بت من به وقت باد سحری

دل باز فرستدم به صاحب خبری

دل با همه بی‌رحمی و بیدادگری

آید بر من نشیند و زارگری


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۴

 

کویی که درو مست و بهش درگذری

زنهار به خاک او به حرمت نگری

نیکو نبود که از سر بی‌خبری

تو زلف بتان و چشم شاهان سپری


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۵

 

ای شب چو ز نالهای من بی‌خبری

بر خیره کنون چند کنم نوحه‌گری

ای روز سپید وقت نامد که مرا

از صحبت این شب سیه باز خری


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۶

 

دل سیر نگرددت ز بیدادگری

چشم آب نگیردت چو در من نگری

این طرفه که دوست‌تر ز جانت دارم

با آنکه ز صدهزار دشمن بتری


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۷

 

با دلبرم از زبان باد سحری

گل گفت نیایی به چمن درنگری

گفت آیم اگر تو جامه بر خود ندری

چون رنگ آری به خنده بیرون نبری


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن » شمارهٔ ۱۱

 

عمری بدویدم از سر بیخبری

گفتم که مگر به عقل گشتم هنری

تا آخر کار در پس پردهٔ عجز

چون پیرزنان نشستهام زارگری


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن » شمارهٔ ۲۷

 

ای دل! تو چو مردان به رهِ پرخطری

زان درویشی که از خطر بی خبری

بسیار برفتی نرسیدی جایی

وین نادرهتر که همچنان در سفری


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق » شمارهٔ ۶۹

 

دیرست که در کوی تو دارم گذری

گر وقت آمد به سوی من کُن نظری

ور در خورِ کشتنم مکش دردِ سری

در پای خودم کُش نه به دستِ دگری


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق » شمارهٔ ۱۴

 

ای گم شده درحسنِ تو هر دیدهوری

گوئی که ز حسنِ خود نداری خبری

خلقی به نظارهٔ تو میبینم مست

تو از چه نظاره میکنی در دگری


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

[۱] [۲] [۳] [۴]