گنجور

یغمای جندقی » دیوان اشعار » سرداریه » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۹

 

زی آن ز نخم مراین دل نامه سیاه

ره کرد و نخست پی در افکند به چاه

خود نیز رهش چه شد از این بی راهی

آری به کنار ره بود صاحب راه

یغمای جندقی
 

یغمای جندقی » دیوان اشعار » سرداریه » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

زد بر دل من نرگس شیدای تو راه

و افکند درآن چاه ذقن خوار و تباه

صد عاقل را دست بر آوردن نیست

این سنگ که دیوان در انداخت به چاه

یغمای جندقی
 

یغمای جندقی » دیوان اشعار » سرداریه » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۱

 

برسیم سپید ذقن آن خال سیاه

مر دل ها را ژرف چهی کنده به راه

جز خال و زنخدان تو... ندید

کس چاه نگون و چاه کن بر سر چاه

یغمای جندقی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۶

 

راهی ست ز عبد تا حضور الله

خواهی تو درازگیر و خواهی کوتاه

این کوثر و طوبی که نشانها دارد

سرچشمه و سایه ای ست در نیمه راه

غالب دهلوی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۷

 

ای آن که گرفته ام به کوی تو پناه

رانی چو به عنف از در خویشم ناگاه

تا کعبه روم ز درگهت رو به قفا

چون بگذرم از کعبه نهم روی به راه

غالب دهلوی
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۵ - ابوالوفای خوارزمی

 

بد کردم و اعتذار بدتر ز گناه

زیرا که درین هست سه دعوی تباه

دعوی وجود و دعوی قوة و فعل

لاحول و لاقوة الا باللّه

رضاقلی خان هدایت
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۳۱ - خیام نیشابوری

 

دانی ز چه روی اوفتاده است و چه راه

آزادی سرو و سوسن اندر افواه

کاین دارد صد زبان ولیکن خاموش

وان دارد صد دست ولیکن کوتاه

رضاقلی خان هدایت
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین » بخش ۱۰ - تمکین شیروانی

 

قومی به ولای ما جهان داده و جاه

یک قوم ز انکار فغان کرده و آه

ما آینهٔ روی سفیدیم و سیاه

در آینه هر کسی به خود کرده نگاه

رضاقلی خان هدایت
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین » بخش ۴۱ - فخری ایروانی قُدِّسَ سِرُّه

 

بر چهره پریشانی آن زلف سیاه

ابریست که گاه گاه پوشد رخ ماه

گفتم ز چه طره‌ات پریشان شده گفت

سلطان حبش کشیده بر روم سپاه

رضاقلی خان هدایت
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » رباعیات انابیه » شمارهٔ ۲۴

 

آن را که ز هر جهت نباشد به تو راه

از پیش و پسش در دو جهان نیست پناه

مقبول کلاه و تخت غفران نبود

خذلان تو هر که را کند تخته کلاه

صفایی جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

بگذاشت مرا دو مه که زان چشم سیاه

مردم همه ز انتظار یک نیم نگاه

در دیده و دل شوق و غمت جای گرفت

چندان که دگر نه جای اشک است و نه آه

صفایی جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

یک روز به چشم من بینداز نگاه

کز چشم تو چشم من چنین گشته تباه

در دیده نماند دیگر از شوق تو اشک

در سینه نمانده دیگر از مهر تو آه

صفایی جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

فریاد ز ضرب دست آن چشم سیاه

کافکند مرا به خاک ناکرده گناه

از صد نگهم نراند کس زخمی و تو

صد زخم زدی بر دلم از نیم نگاه

صفایی جندقی
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰

 

از مهر تو روزگار دل گشت سیاه

وز قهر رقیب کار تن ماند تباه

یکسو روی تو یک طرف خوی رقیب

زین جنت و دوزخ است اشک من و آه

صفایی جندقی
 

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶

 

با موی سفید آمدم و روی سیاه

نا کرده ترا، بندگی و کرده گناه

از کرده و ناکردهٔ خود منفعلم

«لا حُولَ وَلا قوّة الاّ بالله»

وفایی شوشتری
 
 
۱
۴
۵
۶
۷
sunny dark_mode