گنجور

اشعار مشابه

 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

دل را دانم چو باغم عشقش ساخت

جان نیز چو شمع زاشتیاقش بگداخت

از خود خبرم نباشد آری هر کس

کورا نشناخت خویشتن را نشناخت


متن کامل شعر را ببینید ...

سحاب اصفهانی
 

مجیرالدین بیلقانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

در بزم تو گل با می سوری در ساخت

با باده و گل نرد طرب باید باخت

می بود گل از آه حسود تو فسرد

گل بود می از آتش تیغ تو گداخت


متن کامل شعر را ببینید ...

مجیرالدین بیلقانی
 

فلکی شروانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

تا خاطر من دست چپ از راست شناخت

یکدم به مراد مرکب عمر نتاخت

ترسم که بدین رنج به امید نواخت

نا یافته کام رفتنم باید ساخت


متن کامل شعر را ببینید ...

فلکی شروانی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

حسنت، روزی که دست و شمشیر افراخت

اول نگهت بطاقت دل پرداخت

برخاستنت، بخاک و خونم انداخت

تمکین خرام، بر صف هوشم تاخت


متن کامل شعر را ببینید ...

واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

ای آنکه غم لباس جان تو گداخت

نتوان به قبا گردن عزت افراخت

تن، خوار ز جامه های گوناگونست

جانست عزیز، زآنکه با یک تن ساخت


متن کامل شعر را ببینید ...

واعظ قزوینی
 

[۱] [۲]