گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۵

 

رو چو نهد به ملک دل عشق توشاه سازمش
بر سر عقل صبر و دین میر سپاه سازمش
دل که به سینه گشت خون از غم پای بوس تو
تا برسد به کام خویش از مژه راه سازمش
طاقت خور نبینمت جا به سواد دیده کن
تا پی سایه بر سرت چتر سیاه سازمش
خواهم اگر زنم دمی بی تو به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی