گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱

 

از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی‌رسدبوی کجا به ما رسد چون به صبا نمی‌رسد
روز به شب نمی‌رسد تا ز خیال زلف توبر دل من ز چارسو خیل بلا نمی‌رسد
بوک دعای من شبی در سر زلف تو رسدچون من دلشکسته را بیش دعا نمی‌رسد
می‌رسد از دو جزع تو تیر بلا به جان منگرچه صواب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۴

 

آه به درد عجز هم‌ کوشش ما نمی‌رسد

آبله‌گریه می‌کند اشک به پا نمی‌رسد

نغمهٔ‌ساز ما و من تفرقهٔ ‌دل است و بس

تا دو دلش نمی‌کنی لب به صدا نمی‌رسد

چند به فرصت نفس غره ی ناز زیستن

در چمنی ‌که جای ‌ماست بوی ‌هوا نمی‌رسد

تنگی این‌نه آسیا در پی دورباش ماست

ما دو سه دانه‌ایم لیک نوبت جا نمی‌رسد

خنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی