گنجور

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۱

 

ای بجهان نهان چو جان روشنی جهان توئی

از همه دیدها نهان در همه جا عیان توئی

آنکه ز جای میبرد هر نفس این دل مرا

میکشدش بهر طرف در پی این و آن توئی

آنکه چو عزم میکنم کز پی مقصدی روم

میشکند عزیمتم ناگه و بیگمان توئی

آنکه چو دیو ره زند تا بجحیم افکند

در دل من ندا کند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی