گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶

 

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکردآتش هجران تو جز جگرم خون نکرد
نیست کسی در جهان کش چو من شیفتهزلف چو مفتول تو عاشق و مفتون نکرد
سر و چمن، گر چه هست تازه، ولی همچو تونکتهٔ شیرین نگفت، شیوهٔ موزون نکرد
درد نهان مرا هیچ علاجی نبودعقرب زلف ترا هیچ کس افسون نکرد
زخم که من می‌خورم، سینهٔ رامین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی