گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - و له ایضاً فی مدحه

 

روز می و وقت عیش وگاه سرورست

یار جوان می ‌کهن خدای غفورست

میل و سکون شوق و صبر ذوق و تحمّل

شعله‌و خس‌برق و دشت‌سنگ و بلورست

بادیه پر سنگ و وقت تنگ و قدم لنگ

توشه‌کم و ره دراز و مرحله دورست

یار غیورست و حسن سرکش و من مست

شوق فزون صبر کم شراب طهورست

بادیه بی‌آب و چشمه دور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی