گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۰۸

 

من نشنیدم که خط برآب نویسندآیت خوبی برآفتاب نویسند
هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیمنامهٔ رحمت پس از عذاب نویسند
صبر طلب می‌کنند از دل شیداهمچو براتی که برخواب نویسند
قصهٔ خونریزی این دودیدهٔ خسروکاش بران چشم نیم‌خواب نویسند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۶

 

من نشنیدم که خط بر آن نویسند
آیت خوبی بر آفتاب نویسند
هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم
نامه رحمت پس از عذاب نویسند
صبر طلب می کنند از دل شیدا
همچو براتی که بر خراب نویسند
شرح رخ خوب و زلف غالیه گونت
بر ورق زر به مشک ناب نویسند
قصه خونریز این دو دیده خسرو
کاش بر آن چشم نیم خواب نویسند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی