گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۱

 

که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش

جهانتاب است شمع و بیضهٔ عنقاست فانوسش

تبسم ریز صبحی رفت از گلشن‌ که تا محشر

به هر سو غنچه‌ها لب می‌کند از حسرت بوسش

خیال عشق چندان شست اوراق دلایل را

که در آیینه نتوان یافتن تمثال جاسوسش

نوید وصل آهنگی‌ست وقف ساز نومیدی

اگر دل بشکند زین نغمه نگذارند مأیوسش

درین محفل به هر جا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی