گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۱

 

بهار رنگ عبرت جز دل روشن نمی‌بیند

صفا آیینه دارد در بغل آهن نمی‌بیند

گریبان چاک زن شاید تمیزی واکند چشمت

که یوسف محو آغوش‌است و پیراهن‌نمی‌بیند

مزاج همت آزاد حکم آسمان دارد

ز خود هرگاه دل برخاست افتادن نمی‌بیند

تحیر توام خورشید می‌بالد درین گلشن

گل داغی که ما داریم افسردن نمی‌بیند

مقلد از تجرد برنیاید با سبکروحان

کمالات مسیحا دیده ء سوزن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی