گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲

 

بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارددلم را با خیال خود به جان با زنده می‌دارد
به نقد اندر بهشتست آنکه در خلوت سرای خودچنان شاخ گل و سرو سهی نازنده می‌دارد
دعای عاشقان تست در شبهای تنهاییکه روز دولت حسن ترا پاینده می‌دارد
ز چشمت مردمی دیدیم و از روی تو نیکوییولی زلف سیه کار تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی