گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۶

 

زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
امید و بیم عشقت مایه شادی و غم با هم
چه گویم وصف رخسار و دهانت کان گل و غنچه
ز بستان وجود افتاده و باغ عدم با هم
برو مطرب که در چنگ غم هجران چو عود امشب
دل و جان ساز کرده ز آه و ناله زیر و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی