گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳

 

دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپرده‌ایمرحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مرده‌ایم
ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تواز سر کوی تو بر سر سنگ و سیلی خورده‌ایم
بندگی کردیم و دیدیم از تو ما پاداش خویشزرد رخساریم و از جورت به جان آزرده‌ایم
ما عجب خواریم در چشم تو ای یار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی