گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵

 

نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟کشی از خط مهرم سر، کنی از غم فگارم دل
دلم ار خواستی، جانا، به حجت میدهم خطیکزان تست جان من، گرت فردا نیارم دل
نهم جان بر سر دل، چون دلم را یاد فرمودیکه تا در تحفه آوردن نباشد شرمسارم دل
دلم تنگست، از آن چندین تعاون میکنم، ورنهفدای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی