گنجور

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳

 

بیاد عشق ما میسوز و میساز

بدرد بی‌وفا میسوز و میساز

سفر دیگر مکن زینجا بجائی

در اقلیم بلا میسوز و میساز

چو پروانه بدل نوریت گرهست

بگرد شمع ما میسوز و می ساز

چو بلبل گر هوای باغ داری

درین گل زار ما میسوز و می ساز

دلت از جور ما گر تیره گردد

به امید صفا میسوز و می ساز

بحلوای وصالت گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی