گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۶

 

تولّا بی تبّرا در نگنجد
دوالک بازی آن جا در نگنجد
به ما و من ، مکن دعوی که آن جا
که او باشد من و ما در نگنجد
مصافِ عشق و زخمِ تیغِ وحدت
در آن معرض محابا در نگنجد
اگر در دوست مستغرق نباشی
ز تو قطره به دریا در نگنجد
به احبابِ محقّق التجا کن
کزان پس کیدِ اعدا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری