گنجور

اشعار مشابه

 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۴ - در صنعت «جمع و تقسیم» و مدح فرماید

 

بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری

که باغ و راغ و کوه و دشت پر ماهست و پرشعری

یکی چون خیمهٔ خاقان، دوم چون خرگه خاتون

سیم چون حجرهٔ قیصر، چهارم قبهٔ کسری

گل زرد و گل خیری وبید وباد شبگیری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری دامغانی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۶

 

ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی

بگفت: ای عاشق سرگشته، صبرت نیست هم در پی؟

لبی بگشود چون شکر که با عناب گیرد خو

رخی بنمود چون شیرین که از شبنم پذیرد خوی

به کام خود چو پیش آمد ببوسیدم به کام دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۳

 

نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی

به هر جا می‌روم از خویش می‌بالد تماشایی

چه‌گل چیند دماغ آرزو از نشئهٔ تمکین

من و صد بزم مخموری دل ویک غنچه مینایی

در اول گام خواهد مفت‌گردون پی سپرگشتن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۱ - د‌ر مدح شاهزاد‌ه حسنعلی میرزای شجاع‌ا‌لسلطنه فرماید

 

بناز ای طوس بر راز و ببال ای خاوران بر ری

که‌ از ری زی‌ تو کرد آهنگ‌زینت‌ بخش تاج‌ کی

نک ای‌کابل خدا از کشور کابل برون‌کش پا

نک ای خوارزم‌شه از کشور خوارزم گم کن پی

نک ای میر بخارا ترک تاج و تخت فرماهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۵ - در توصیف زلف و تخلص بنام نامی مظهرالعجایب غالب کل غالب علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام گوید

 

تو ای نیلوفر بویا که خورشیدت دلیلستی

شب یلداستی مه را که بس تار و طویلستی

پناه گلشن رضوان و خلوت‌خانهٔ قدسی

شبستان ملک یا آشیان جبرئیلستی

گهی دور قمر را دود آتشگاه نمردی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۹ - و له فی المدیحه

 

گشودی زلف قیرآگین جهان را قیروان‌کردی

نمودی چهر مهرآیین زمین را آسمان‌کردی

قمر آوردی از گردون به شاخ نارون دستی

گهر دزدیدی از عمان نهان در ناردان‌ کردی

یکی‌گردنده‌کوهی را لقب سیمین‌سرین دادی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۹ - در مدح هژبر سالب و شهاب الله الثاقب اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب علیه السلام گوید

 

شبی‌گفتم خرد راکای مه‌گردون دانایی

که از خاک قدومت چشم معنی یافت بینایی

مرا در عالم صورت بسی آسان شده مشکل

چه باشد گر بیان این مسائل باز فرمایی

چرا گردون بود گردنده و باشد زمین ساکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲

 

تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتایی

که ‌خورشید ار به‌ خود بندی به ‌زیبایی نیفزایی

حدیث‌روز محشرهرکسی‌در پرده می‌گوید

شود بی‌پرده‌ آن‌ روزی که‌ روی‌ از پرده بنمایی

چه‌نسبت‌با شکرداری که‌سرتا پای شیرینی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۴۴

 

تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟

همان بهتر که خرج این جهان مختصر گردی

به محض گفت نتوانی ز ارباب بصیرت شد

ز دنیا تا نپوشی چشم کی صاحب بصر گردی؟

قدم بیرون منه از پیروی گر عافیت خواهی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۸ - فی المدیحه

 

کمر بستند بهر کین شه ترکان پیکاری

همه یک رو بخونخواری همه یکدل بجراری

یکی ترکان مسعودی بقصد خیل مسعودان

نهاده تن بکین کاری ودل داده بخونخواهی

بسان کوه از انبوهی و چون ریک از فراوانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۲

 

بهار لاله رخساری نگار سرو بالایی

گل و شمشاد زلفینی مه و خورشید سیمایی

نگار و مه تو را خوانم، بهار و گل تو راگویم

که اینها عالم آرایند و آنها را تو آرایی

به شب با ماه بازم عشق ازیرا ماه رخساری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب صابر