گنجور

اشعار مشابه

 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲

 

مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد

بده صبری درین کارم که کار از دست بیرون شد

نگارین دست من بگرفت و از دست نگارینش

دلم خون گشت و زین دستم نگار از دست بیرون شد

شکنج افعی زلفش که با من مهره می‌بازد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی