گنجور

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۱۳ - وداع حضرت زینب(ع)

 

بمان برادر به استراحت که من به شام خراب رفتم
ببانک کوس و نی و نقاره به سوی بزم شراب رفتم
شدی تو بیسز تیغ قاتل طپان به خونی چو مرغ بسمل
ببین بباز و مرا سلاسل به گردن از کین طناب رفتم
ز جور اعدا تو پاره پاره به تن فزون زخمت از ستاره
دمی به خواهر بکن نظاره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی