گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۷

 

دب چه چاره‌کند چون فضول افتد

بجای عذر دل آورده‌ام قبول افتد

به خاک خفت درتن ره هزار قافله اشک

مبادکس به غبار دل ملول افتد

ترحم است برآن طایر شکسته قفس

که همچو شمع پرافشانی‌اش به نول افتد

ستم به وجد دل از ضبط ناله نتوان کرد

چو نغمه ختم شود ضرب بر اصول افتد

به‌کارگاه هوس از ستم شریکی چند

قیامت است‌که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی