گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۱

 

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ استز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
برادران طریقت نصیحتم مکنیدکه توبه در ره عشق آبگینه بر سنگ است
دگر به خفیه نمی‌بایدم شراب و سماعکه نیکنامی در دین عاشقان ننگ است
چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینممرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است
به یادگار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی