گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹۲

 

سخن ز لعل لبت آبدار می گردد
ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد
اگر به آب رسانم بنای میکده را
همان سرم چو حباب از خمار می گردد
خراب صاف ضمیران کنج میکده ام
ز دود آینه شان بی غبار می گردد
چگونه خراب تواند فکند بستر ناز؟
درون پرده چشمی که خار می گردد
که کرد شعله گستاخ را به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی