گنجور

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶

 

چنین که برده شراب لبت ز دست مرامگر به دامن محشر برند مست مرا
چگونه از سرکویت توان کشیدن پایکه کرده هر سر موی تو پای بست مرا
کبود شد فلک از رشک سربلندی منکه عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
بدین امید که یک لحظه با تو بنشینمهزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
به نیم بوسه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی