گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۵

 

نه هیچ خلقم از اندوه یار می پرسد
نه یارم از ستم روزگار می پرسد
کس از غم دل این بی قرار بر نرسد
ولی همیشه غمم برقرار می پرسد
کسی دگر متعاقب چو تب نمیدانم
که گرم گرم مرا زار زار می پرسد
وگر کسی به ملامت زبان کشد در من
به طنز گه گهم استادوار می پرسد
مگر به مزد ملامت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری