گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۸

 

ز حد گذشت وز اندازه انتظار ای دوست
هَلاک می شوم آخر روا مدار ای دوست
ز دیده در قدمِ صورت خیالِ تو دوش
هزار دانه ی دُر کرده‌ام نثار ای دوست
شبی که بی تو به روز آورم به صد زاری
به خون دیده بگریم هزار بار ای دوست
دلم که معتکفِ قبله ی سلامت بود
شده ست چون سرِ زلفِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری