گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۵

 

مرا مجال نباشد که: یار او باشممگر همین که: به دل دوستار او باشم
اگر بهر دو جهانش بها کنم یک مویهنوز در دو جهان شرمسار او باشم
مرا به زهد و نماز و ورع چه میخوانی؟بهل، که عاشق مسکین زار او باشم
چو خاک بر درش افتاده‌ام بدان امیدکه: او گذر کند و در گذار او باشم
گمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی