گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸

 

بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است

طوق‌گردن همچو قمری خط جام ما بس است

غیر داغ آرایش دل نیست مجنون مرا

جوهرآیینهٔ این دشت نقش پا بس است

گر بساط راحت جاوید باید چیدنت

یک نفس مقدار در آیینهٔ دل جا بس است

می‌پرستان فارغند از عرض اسباب‌کمال

موج‌صهبا جوهر آیینهٔ مینا بس است

هرزه زین توفان به روی آب نتوان آمدن

گوهر ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی