گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۶

 

کسی ‌که نیک و بد هوشیار و مست بپوشد

خدا عیوب وی از چشم هر که هست بپوشد

به دستگاه نشاید وبال بخل کشیدن

حذر کنید از آن آستین ‌که دست بپوشد

بهار رنگ تماشاست الوداع تعلّق

غبار نیست ‌که چشمت دمی ‌که جست بپوشد

تلاش موج جنون است نارسیده به ‌گوهر

عیوب آبله‌پایان همین نشست بپوشد

کمال پر نگشاید به کارگاه دنائت

هوا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی