گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۳

 

به روی من ز کجا رنگ اعتبار نشیند

سحر شوم همه گر بر سرم غبار نشیند

نفس به دل شکند بال اگر رمد ز تپیدن

دمی‌که موج نشیندگهر‌نار نشیند

نشست و خاست نمی‌گردد از سپند مکرر

حه ممکن است‌ که نقش ‌کسی دوبار نشیند

خرد چه سحرکند تا رهد ز فکر حوادث

مگر خطی کشد از جام و در حصار نشیند

غرور خلق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی