گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۱

 

آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساختهاز تیر چشم مست خود آهنگ جانها ساخته
جان در بلای زلف او تن، مبتلای زلف اودر حلقهای زلف او، دل خان و مانها ساخته
آشفته چون ما کاکلش، بر عارض همچون گلشدر چین مشکین سنبلش، حسن ارغوانها ساخته
زلفش به عنبر بیختن، استاد در خون ریختچشمش به سحر انگیختن، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی