گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۳

 

ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دلای از کرم پرسان دل وی پرسشت آرام دل
ما زنده از اکرام تو ای هر دو عالم رام تووی از حیات نام تو جانی گرفته نام دل
بر گرد تن دل حلقه شد تن با دلم همخرقه شدوین هر دو در تو غرقه شد ای تو ولی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲

 

صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دلدل فتنه شد بر زلف تو، ای فتنهٔ ایام دل
ای جان به مولای تو، دل غرقهٔ دریای تودیری است تا سودای تو، بگرفت هفت اندام دل
تا جان به عشقت بنده شد، زین بندگی تابنده شدتا دل ز نامت زنده شد، پر شد دو عالم نام دل
جانا دلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار