گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۲

 

مپسند یارا ما را به خواری
کینی و بغضی با ما نداری
ما آشناییم از بدوِ فطرت
با ما چرا تو بیگانه واری
دریایِ عشقت بر اوج زد موج
ما در میانه تو بر کناری
از بیم باطل بر حق نباشی
گر دوستان را ضایع گذاری
از عهده ی عهد نتوان برون شد
آخر کم از کم کو شرط یاری
گر بر تو باشد حّقِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۵

 

مگسل نگارا پیوندِ یاری
مگذار ما را تنها به زاری
با ما مکن بس بی التفاتی
سویِ عزیزان منگر به خواری
تا یک دم از من خوش بر نیاید
هر دم به رنگی دستی بر آری
سروی تو باری آزاد می رو
از من که چون من یاری نداری
من بس نیایم گر بس بکوشم
با خیلِ هجران شب های تاری
شوریده مغزم زان می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری