گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷

 

عیشم مدام است از لعل دلخواهکارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کشگه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردندپیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبهو از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقتچشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیده‌ستاز قامتت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸

 

گر تیغ بارد در کوی آن ماهگردن نهادیم الحکم لله
آیین تقوا ما نیز دانیملیکن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیمیا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گلآن گاه توبه استغفرالله
مهر تو عکسی بر ما نیفکندآیینه رویا آه از دلت آه
الصبر مر و العمر فانیا لیت شعری حتام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ