گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۶

 

مستانه ساقی از در در آمد
از دولت او کارم بر آمد
جان گرامی کردم فدایش
عمر عزیزم خوش بر سر آمد
خورشید حسنش خوش بر سر آمد
سرو روانش چون در بر آمد
استغفرالله از توبه کردن
بود آن گناهی از من گر آمد
از مجلس ما زاهد روان شد
ساقی سرمست از در درآمد
مستانه جامی پر می به من داد
صد بارم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی