گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۷

 

آزادی آخر بد باخت با من

رنج‌ کمر شد چینهای دامن

مزدور عجز است تسلیم الفت

دل هر چه برداشت ‌گشتم دو تا من

زیر و بم عمر روشن نگردید

کاین شور عبرت او بود یا من

یارب چه پرداخت سحر تعین

خلقی شهید است زین خونبها من

غافل مباشید از فهم اسرار

معنی خیالان یادی‌ست با من

دل بر که بندم رنگ از چه‌ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی