گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۳

 

چو قارون ته خاک اگر رفته باشی

به آرایش‌گنج و زر رفته باشی

چه‌کارست امل پیشه را با قیامت

به هر جا رسی پیشتر رفته‌باشی

براین انجمن وا نگردید چشمت

یقین شدکه جای دگر رفته باشی

رم فرصت اینجا نفس می‌شمارد

چو عمرآمدن‌کو، مگر رفته باشی

چو شمعت به‌پیش ایستاده‌ست رفتن

ز پا گر نشستی به سر رفته باشی

شراری‌است آیینه‌پرداز هستی

نظر تا کنی از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی