گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۵

 

پی اشک من ندانم به‌کجا رسیده باشد

ز پی‌ات دویدنی داشت به رهی چکیده باشد

ز نگاه سرکشیدن به رخت چه احتمال است

مگر ازکمین حیرت مژه قدکشیده باشد

تب وتاب موج باید ز غرور بحر دیدن

چه رسد به حالم آنکس‌که ترا ندیده باشد

به نسیمی از اجابت چمن حضور داریم

دل چاک بال می‌زد سحری دمیده باشد

به چمن زخون بسمل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی